.
کسی نیست که من برا دل خودم اپ میکنم تفلده امـــــــــــــــــــــروز خواستم تو وبلاگ گروهی بگیرم همه رو دعوت کنم ولی دیدم کسی نمیاد گفتم همین جا اپ میکننم همین که خود صاحب تفلد بیاد برام کافیه تولدت مبارک ســــــــــــــــــــــــام (علی) امیدوارم به همه ی ارزوهات برسی داداشی همه ی ارزوهای خوبه خوبت ببخش دیگه مثل تولد نی نی نمیشه ولی خواستم بگم به یادت بوووودم علی: خواهش میکنم ابجی جونم خیلی زحمت کشیدی رز: نه چه زحمتی قابل داداش دیونه مو نداره کهههه امیدوارم صد ساله بشی ادامه مطلبم اول باید از خودش اجازه بگیرم بعد رمزش رو بر میدارم علی زود بیا بگو بردارم رمز رو یا نه روزت مبارک مامان جون این روز رو به همه ی مامانای دنیا تبریک میگم عسل جون تولدت هزار هزار بار مبارک گلم انشالله به همه ارزوهات برسی کاش همونجایی بودم که خیلیا الان میخوان که توش نباشن کاش اونجا هم هنوز مثل گذشته بود کاش تو همون محله پایین شهر بودم که مردم خیلی ساده زندگی میکردن که کوچه ی شلوغ بیشتر وقتا رو اعصابمون بود همون زندگی نمیدونم شاید من اون موقع کوچیک بودم سختیاش رو حس نمیکردم ولی کاش هنوز همون جوری بودم حداقل این همه غصه نمی خوردم کاش با همون هدف کوچیک و اون ارزوی کوچیک بودم کاش تمام احساسم خلاصه میشد به همون دو تا چشم ریز و چهره ساده و همیشه ساکت کاش هیج وقت پام به اینجا کشیده نمیشد کاش میشد برگشت به گذشته اون موقع نه یه ماه گریه کردن بلکه هر کاری میکردم که نیام اینجا اینجا زندگی خوبه هدفم بزرگه ارزوم بزرگ تر میدونم اگه بخوام هم میتونم بهش برسم ولی من همون خونه رو میخوام با همون یه اتاق و یه پذیرایی با همون حیاط کوچیکش و درخت انگورش من حتی ارزوی داشتم حسرتای اون موقع رو هم دارم حسرت باز بحث کردن سر اینکه کی رخت خوابا رو شب پهن کنه کی صبح جمع کن حسرت اون همه پیاده روی تا رسیدن به خونه خاله یا پدر بزرگ اون هیجان و اشتیاق برا رفتن بیرون با اینکه هفته ای دو سه شب رو بیرون میرفتیم ولی هر بار مثل این بود که یه ماه بیرون نرفتیم ولی اینجااا ماه ها روزامون خلاصه میشه به مدرسه خونه خونه مدرسه ولی هیچ وقت برا بیرون رفتن ذوق و شوغ نداری اینجا شهر مرده هاست اینجا همه لذت از زندگی بردن رو میزارم شب جمعه تو دیسکو و ... من اون روزارو میخوام اون رز با همون دلش اون روز با اون اخلاقش که با گریه با اشک نا اشنا بود اینقدر که همه فکر میکردن به جا قلبش سنگ تو سینه اش داره اونقدر اشک و گریه باهام نا اشنا بود با دیدن بابام بعد از ۶ سال بازم شوق و اشتیاقم رو نتونستم مثل بقیه با اشک نشون بدم واقعا نمیدونم اون موقع ها چیزی داشتم که غصه شو بخورم فکر نمیکنم دوست دارم برگردم بدون دقدقه بدون هیچ فکری فکر نکیند تو زندگیم سختی ندیدم که اینجوری بودم نه من از همون هفت سالگی که همه میرن مدرسه تا نوشتن و خوندن یاد بگیرن من علاوه بر این ها سختی و مشکلات و اوارگی خیلی چیزا رو هم یاد گرفتم واقعا خودمم تو کار خودم موندم اون موقع با اون همه مشکلات شاد بودم الان با این همه رفاه غمگین حکمت این چیه خداااا خیلی سعی کردم خودم رو دوباره بسازم نشد خیلی سعی کردم حاضر بودم به سادگی همون دختر دوسال پیش بودم که حتی از اسم اینترنت هم وحشت داشت همون دختری که از ده کیلومتری اینترنت فراری بود حاضر بودم همون دختری میموندم که از کامپیوتر فقط فیلم نگاه کردن و اهنگ گوش دادن بلد بود ولی الان این نبودم کاش هیچ وقت وارد نت نمیشدم اولش خوب بود سرگرم کننده برا کسی که اون موقع ها به همه چی چنگ میزد تا ایران و ایرانی رو همیشه با خودش داشته باشه کم کم شروع شد با ارتباط بر قرار کردن بعد تا رسید به اینجا هر چی بیشتر پیش میرفت با حقایق دنیا کشورم کشورای دیگه بیشتر اشنا میشدم دلم سیاه تر میشد کاش منم مثل بیشتر کسایی که تو کشورشون نشستن و از هیچ چیز خبر ندارن و به خیال خودشون بهترین کشور رو اونا دارن بودم کاش هیچ وقت به حقایق نمیرسیدم هیچ وقت ... ببخشید اگه سرتون رو درد اوردم خیلی وقت بود اینا تو دلم بود دیگه امروز نتونستم تحمل کنم با خودم با دلم با عقلم در جنگم عقلم میگه همه چی رو ول کن و برو دلم میگه این میشه مساوی با نابودی اون یه ذره خوشی که اینجا داشتی و دوستات وقتی به این فکر میکنم که با رفتن دیگه نمیتونم ببینمتون عقلم سکوت میکنه نمیدونم چرا تا دلم اینو میگه عقلم دیگه چیزی نمیگه با اینکه بیشتریتون رفتن ولی کم و بیش دوستای واقعیم موندن و ازم خبر میگیرن کمکم کنید باید چیکار کنم ؟؟ سلاااام خوبید؟؟ چقدر سراغ منو میگیرید شرمنده کردین بخدا چیکارا میکنید ها؟؟ نیستبن چرا اخه؟؟ به هر حال چند روز پیش که رفته بودم یه سوپر مارکت ایرانی یه مجله دیدم که هر دو هفته رایگان چاب میشه برای هم وطنان منم یکیش رو برداشتم یکی از تیتر مطالبش جشم رو گرفت " یاقوت زن قرمز پوش میدان فردوسی" نمیدونم چند نفرتون داستانش رو شنیدین یا کسی بوده از بینتون که یادش بیاد این زن رو ولی فکر نکنم سنتون نمیخوره حالا کلا من که خیلی خوشم اومد از داستانش گفتم برا شما هم بزارم اگه تا حالا مثل من نشنیدین بشنوید داستانش واقعی هستش هااااا احتمالا خیلی ها یاقوت، زن سرخپوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد را کاملاً به یاد بیاورند. آنهایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخپوش اطراف میدان فردوسی را دیدهاند. زنی بزککرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکستهاش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچهی همیشهدردستش و این اواخر روسری و عصایش. تهرانیها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سالها ــ میگویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. چنان به اطراف میدان نگاه میکرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه میرسد. بیشتر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) میدیدم. همانجایی که امروز پاساژی ساختهاند. به پایین میدان نگاه میکرد. همه میگفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخپوش و خیاباننشین کرده بود. آدمها را یکییکی نگاه میکرد مگر یکی از آنها همانی باشد که باید. گاهی که خسته میشد روی سکوی مغازهها مینشست. مغازهدارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا میدادند. بعضی گفتهاند رهگذران به او پول هم میدادند و من خود این را ندیدم، ولی میدیدم که گاهی لاتها و کودکان ولگرد و گدا سربهسرش میگذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان میرفت. اسطورهی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمیزد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومهی خانم زمان او را به یاد تهران آورد: «بدان سرخپوشی بیندیش که عمری مرتب به سروقت میعاد میرفت و معشوق او را چنان کاشت که اکنون درختیست برگ و برش سرخ». و فرشته و سوسن، همان زمان، در ترانهای از زبان او خواندند: «تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی بی تو غمگینم از این فاصلهی سال و زمونا تا تو برگردی میشم دود و میرم تو آسمونا اون نگاه گرم تو یادم نمیره بوسهی بیشرم تو یادم نمیره... ». فیلمی دربارهاش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزنها حرفهایی میتوان شنید، ولی کمتر کسی با خود او حرف زده بود. ... آخرین باری که دیدمش سالهای ۶۰ یا ۶۱ بود و گویا همان سالها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطورهی تهران گم شد و دیگر او را هیچکس ندید... سالهاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همانطور که دیگر اسطورههایش را فراموش نمیکند. ... بانوی سرخپوش اسطورهی عشق روزگار ما بود. ... ... میتوان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همهی عاشقان جفتجفت یا یکییکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همهی عاشقان گمنام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند. میتوان اینگونه انسانی فرهنگسازی کرد. این سالمترین اسطورهای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده. ... آهنگ بانوی سرخپوش کریس دی برگ نیز برای او خوانده شده است : I've never seen you looking so lovely as you did tonight هیچوقت تورو اینقدر دوست داشتنی ندیده بودم که امشب شدی I've never seen you shine so bright هیچوقت انقدر تورو درخشان ندیده بودم I've never seen so many men ask you if you wanted to dance تا بحال نمیدونستم که چرا اینقدر مردها میخوان با تو برقصن They're looking for a little romance, given half a chance اونا به دنبال کمی حال و هوای عاشقانه بودن I have never seen that dress you're wearing میخواستن شانس کمشون رو امتحان کنن Or the highlights in your head that catch your eyes I have been blind تا بحال این لباسی رو که پوشیدی رو ندیده بودم! The lady in red is dancing with me cheek to cheek یا اون های لایت موهات رو There's nobody here, it's just you and me, It's where I wanna be بطوری که چشمات رو پوشوندن But I hardly know this beauty by my side کور بودم که نمی دیدم I'll never for get, the way you look tonight بانوی قرمز پوش داره با من می رقصه گونه به گونه I've never seen you looking so gorgeous as you did tonight هیچکس جز ما اینجا نیست I've never seen you shine so bright you were amazing فقط من هستم و تو I've never seen so many people want to be there by your side و اینجا همونجاییه که میخوام باشم And when you turned to me and smiled, It took my breath away ولی من زیبایی تو را به سختی در کنارم احساس می کنم I have never had such a feeling هیچ وقت زیبایی امشب تو را از یاد نمی برم Such a feeling of complete and utter love, as I do tonight هیچوقت تورو اینقدر با شکوه که امشب هستی ندیده بودم هیچوقت ندیده بودم اینطور بدرخشی، شگفت انگیزی The way you look tonight هیچوقت نمی دیدم که مردهای زیادی دوست داشتن کنار تو باشن I never will forget, the way you look tonight ولی وقتی رو به من کردی و لبخند زدی، نفسم تو سینه حبس شد The lady in red و این احساسی بود که هیچوقت نداشتمش The lady in red و این احساسیه که امشب دارم ،احساس یک عشق کامل و اعلی The lady in red بانوی قرمز پوش داره با من می رقصه My lady in red (I love you.) گونه به گونه هیچکس جز ما اینجا نیست فقط من هستم و تو و اینجا همونجاییه که میخوام باشم ولی من زیبایی تو را به سختی در کنارم احساس می کنم هرگز این طور که امشب (زیبا بودی) رو فراموش نمی کنم مصاحبه مسعود بهنود با زن سرخپوش میدان فردوسی ۱۳۵۵ در میدان فردوسی هستم میغادگاه همیشگی بانوی سرخ پوش بانویی که شما همیشه اون رو میبینید و سرا پا سرخ با گلی در دست رو به روی من نشسته - شما خودتون رو معرفی میکنید؟ -یاقوت - میکن شما منتظر کسی هستید؟ - دروغه -دروغه؟ -بله نه او دروغ میگفت این زن عاشق بود همان زمان گفتم انکارت ای زن لرزش صدایت میگوید غاشقی و از تبار همه مجنونان زمان - از روز اول شما منتظر کسی نبودین؟ - نه یاقوت هیچ کسی رو لایق عشق نمیدانست که عشقش رو با او در میان بگذارد. پ.ن چند وقت پیش اجرای گروهی و پرفورمنس به یاد "یاقوت"، به اجرا در آمد. پ.ن من مصاحبه اش رو شنیدم براتون لینکش رو میزارم اگه دوست داشتیت برید بشنوید "من به غربت رفتم و دیدم به مانند وطن نیست غم خوردن در این عالم کسی مانند من نیست عزیزانم اگر شیر شکر غربت بنوشید به خدا به مانند گدایی در وطن نیست" یادش بخیر این اولین اپم بود خوب تعطیلات من شروع شد ولی چه تعطیلاتی چون سال دیگه اخرین سال و مهمه کلی درس ریختن سرمون هفته پیش معدل بچه ها اومد همون معدل اینده سازا بد نبود ولی من کلی استرس دارم برا سال دیگه شرمنده که یکم دیر اومدم ولی خو من میام میبینم هیچ کس نیست دلسرد میشم میرم خو شوما هم بیاین دیگه اههههههه چه خبرا ؟؟ منم خوبم بعدشم این هفته هفته اخر که داریم میریم مدرسه بعدش تعطیلات کریسمس خوب چی بگم دیگه خو چند تا عکس از مدرسه مون گذاشتم هر کی دوست داشت بره ادامه مطلب ببینه خو چیکار کنم فعلا هیچی ندارم اپ کنم بعدا نوشت:یه عکس هنری به عکسا ادامه مطلب اضافه شد
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()



چه حال و حوایی داشتمااااا همش تو فاز ایران بودم چه قدر دلتنگی چه قدر افسردگی گرفته بودم اون موقع هاااا شبی نبود که خواب نمیدیدم رفتم ایران
از همه جا و همه چیز این جا بدم میومد یادمه تا رسیدیم اینجا چهار پنج روز بعدش ماه رمضون شروع شد از این بدتر نمیشد ماه رمضون اینجا کجا ایران کجا همه ماه رمضون ایران به این بود که اول با صدا شجریان سفره رو اماده کنی بعدم با صدا اذان افطار ولی اینجا خبری نبود نه اینترنتمون وصل بود هنوز نه ماهواره داشتیم شبکه ایرانی بگیریم کلاس هم ثبت نام نکرده بودیم فعلا شاید باورتون نشه ولی بعد سحری و نماز صبح میخوابیدیم تا یک بعد از ظهر بیدار میشدیم برا نماز باز میخوابیدیم تا ۶ بعد از ظهر بیدار میشدیم افطار میخوردیم ۹ شب دیگه خواب بودیم یه ماه اینجوری تموم شد
هنوزم که بهش فکر میکنیم باورمون نمیشه چه جوری این همه میخوابیدیم
ولی الان باز خوبه هم یه اینجا عادت کردیم هم از دلتنگیمون به ایران کم شده تقریبا اینجا مستقر شدیم هر کس برا حداقل ۴-۵ سال دیگه اش برنامه ریزی کرده![]()
![]()
مثلا این باهور شوهر کرده بخاطر اینکه شیرینی نده خودشو قایم کرده
(باهور کجایی که شوهرت دادم
)
هفته پیش کاراموزی بودم خیلی جالب بود تو دفتر روزنامه یا همون نشریه
انشالله بعد از اون بیشتر اپ میکنم بعضی از دوستان بخاطر من اعتصاب کردن دیگه اپ نمیکنن
به این میگن اعتماد به نفس
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

| Design By : Night Melody |


